چکیده
اسلام نسبت به حقوق زن و مرد دیدگاه متساوی و متعادلی دارد. اما شرایط و ویژگی‌های فیزیکی مختلف این دو جنس متعاقبا حقوق و وظایف خاصی را برای آنها به دنبال دارد؛ لذا اینجاست که ضرورت حمایت از زنان (به دلیل نقش مهم مادری) مورد توجه اسلام قرار گرفته و نگاه جانبدارانه‌ی خود را در زمینه‌های مختلف اجتماعی، اقتصادی، اخلاقی مطرح نموده. حال با توجه به اینکه زنان رسالت متفاوتی با مردان دارند لازم است بررسی شود در صورت ارتکاب جرم مجازات متفاوتی خواهند داشت یا خیر؟ دیدگاه فقهای اسلام در رویکرد به جرایم زنان نیز رویکرد حمایتی است با این رویکرد در موارد مختلف نسبت به مجازات زنان کیفرهای متفاوتی منظور کردند که جمع آنها تفاوت در تخفیف جرایم: زنای اکراهی، قیادت و ارتداد است که در فصل پایانی رساله مفصل به بیان این جرایم و مجازاتشان پرداخته شده است.
کلیدواژه: حق، حمایت، جرم، کیفر، مجازات.
فهرست
عنوان صفحه
فصل اول: کلیات و مفاهیم15
1.1کلیات20
1.1.1بیان مسئله تحقیق20
1.1.2سؤالات تحقیق20
1.1.3فرضیات تحقیق20
1.1.4ضرورت و اهداف21
1.1.5پیشینه تحقیق21
1.1.6چارچوب نظری تحقیق22
1.2مفاهیم22
1.2.1حق22
1.2.2مجازات23
1.2.3جرم24
1.2.4حمایت24
1.2.5برابری25
1.2.6تخفیف25
1.2.7حقوق کیفری اسلام25
فصل دوم: تساوی حقوق زن ومرد26
2.1دیدگاه‌های مختلف در خصوص برابری وتساوی زن ومرد27
2.1.1زن ودیدگاه‌ها27
2.1.1.1دیدگاه اول:تفریطی‌ها28
2.1.1.2دیدگاه دوم:دیدگاه افراط‌گونه32
2.1.1.3دیدگاه اعتدالیون(دیدگاه اسلام در تساوی)36
2.1.2مواردی که زن ومرد با هم مساویند41
2.1.3تفاوت عین عدالت است44
2.2حقوق اختصاصی زن و مرد47
2.2.1حقوق اختصاصی مردها48
2.2.1.1قوامیت48
2.2.1.2سیری در قوانین مدنی ایران50
2.2.1.3حق تمکین51
2.2.1.4حق انتخاب محل سکونت54
2.2.1.5حق طلاق54
2.2.1.6ادله انحصارطلاق به مرد55
2.2.1.7تعدد زوجات57
2.2.1.8حقوق اختصاصی زن60
2.2.1.9اجرت رضاع60
2.2.1.10حق دریافت اجرت جهت کارهای خانه61
2.2.1.11حق حضانت63
2.2.1.12حق جنسی زن64
2.2.1.13حقوق اقتصادی65
2.2.1.14نفقه65
2.2.1.15مهریه67
2.2.1.16حق حبس69
2.2.1.17حق مضاجعه70
2.2.2نتیجه حقوق خاص زن70
2.3حقوق ادعا شده‌ی اختصاصی مردها71
2.3.1قضاوت71
2.3.1.1دلایل نقلی72
2.3.1.1.1قرآن…………….72
2.3.1.1.2روایات…………73
2.3.1.1.3اجماع………..74
2.3.1.2دلایل عقلی74
2.3.1.2.1ناقص بودن و عدم اهلیت برای قضاوت75
2.3.1.2.2نقد نظریه نقصان و عدم اهلیت75
2.3.1.3لزوم مستور بودن و عدم اختلاط با مردان76
2.3.1.4اصل عدم جواز قضاوت زن‌یا اصل مأذون بودن او76
2.3.1.4.1ارزیابی اصل عدم77
2.3.2نتیجه78
2.3.3مرجعیت78
2.3.3.1مذاق شارع79
2.3.3.2روایات79
2.3.3.3اولویت قطعیه80
2.3.3.3.1بررسی و نقد ادله مذکور80
2.4حاکمیت82
2.4.1.1بررسی ادله82
2.5نتیجه فصل84
فصل سوم: رویکرد حمایتی اسلام از بانوان86
3.1حمایت‌های اجتماعی87
3.1.1ادای شهادت زن ومرد89
3.1.1.1در امور جزائی89
3.1.1.2امور مدنی90
3.1.2برخی حکمت‌ها راجع به تفاوت زن ومرد در پذیرش شهادت92
3.1.3جایگاه شهادت97
3.1.4نتیجه99
3.1.5واجب نبودن نماز جمعه بر زن101
3.1.5.1علت عدم الزام برخی تکالیف بر زن102
3.1.5.2امام جماعت بودن زن103
3.1.5.3قضای نماز پدر و مادر104
3.1.6جهاد104
3.1.6.1سایر قوانین جهاد و رعایت جانب زنان106
3.1.7قضاوت106
3.1.8نتیجه حمایت‌های اجتماعی109
3.2حمایت‌های اقتصادی110
3.2.1مالکیت و استقلال مالی زن در اسلام110
3.2.1.1ارث115
3.2.1.2نفقه117
3.2.1.2.1حوزه‌های اختصاصی مسئولیت هر‌یک از زوجین در محدوده خانواده119
3.2.1.2.2بررسی فلسفه حکم نفقه122
3.2.1.3مهریه در اسلام122
3.3حمایت‌های اخلاقی129
3.3.1حمایت اخلاقی اسلام از زن در نقش مادر133
3.3.1.1آیات133
3.3.1.2روایات135
3.3.2حمایت اخلاقی اسلام از زن در نقش فرزندی138
3.3.2.1آیات138
3.3.2.2روایات140
3.3.3حمایت اخلاقی اسلام اززن در نقش همسری144
3.3.3.1آیات144
3.3.3.2روایات144
3.3.4حمایت‌های قانون از زنان147
3.3.4.1حمایت‌های جزایی148
3.4نتیجه148
فصل چهارم: موارد تخفیف مجازات زن150
4.1موارد تخفیف مجازات زن در بخش زنا151
4.1.1زنای بکر و بکره153
4.1.1.1نقل روایات154
4.1.1.2علت تبعید نشدن زن156
4.1.1.2.1بیان نظرات فقها156
4.1.1.3حد زن زناکار بکره در قانون مجازات158
4.1.2زنای مجنون و صغیر158
4.1.3زنای اکراهی165
4.1.3.1تحقق اکراه در مرد165
4.1.3.1.1نظرات مخالفین:165
4.1.3.1.2نظرات موافقین166
4.1.3.1.3بررسی روایات167
4.2قیادت168
4.2.1تعریف قیادت169
4.2.2مجازات قیادت169
4.2.2.1بیان نظرات فقها170
4.2.2.2حد قوادی زن از دیدگاه فقها171
4.2.2.3دلایل عدم مجازات172
4.2.2.4فلسفه قیادت173
4.2.2.5نتیجه قیادت174
4.3محاربه174
4.3.1مجازات محارب175
4.3.1.1مستندات حکم176
4.3.1.1.1تخییری‌یا تفضیلی بودن مجازات176
4.3.1.2جرم زن محارب از نظر فقها176
4.3.1.2.1نظرات فقها‌ی اهل سنت178
4.4ارتداد179
4.4.1اقسام مرتد180
4.4.2مجازات ارتداد181
4.4.2.1مجازات‌های مرتده183
4.4.2.1.1حکم ارتداد زن از دیدگاه فقهای امامیه183
4.4.3تفاوت‌های زن و مرد در مجازات ارتداد184
4.4.3.1.1اهل سنت و ادله آن‌ها185
4.4.4نتیجه188
4.5ارفاقات در نحوه‌ی مجازات زنان189
4.5.1تازیانه189
4.5.2نظرات فقها189
4.5.2.1نظرات فقهای امامیه190
4.5.2.2نظرات اهل سنت191
4.6موارد پراکنده191
4.6.1حد زن باردار192
4.6.2مریض و مستحاضه194
4.6.2.1نتیجه196
نتیجه نهایی197
منابع…………………………………………………………………………………………………………………………………………………200

فصل اول
کلیات و مفاهیم
مقدمه
از آغاز پیدایش انسان جرم و لغزش و در پی آن کیفر و مجازات پدید آمد. قوانین ومقررات کیفری هر جامعه وسیله‌ای است برای حفظ و حمایت از حقوق و آزادی‌های فردی و اجتماعی، و نیز معیاری است برای شناخت ارزش‌های حاکم و طرز تلقی اکثریت مردم نسبت به ماهیت و شرایط اعمال مجرمانه‌ای که ارتکاب آنها ممنوع و مرتکب مستحق مجازات است. خداوند متعال به اقتضای حکمت خویش و از سر رحمت و مهربانی، نظام آفرینش را بگونه‌ای قرار داده که بازتاب بد اعمال ناشایست انسان‌ها در جامعه آشکار شود و جامعه آن را لمس کند تا شاید از ازتکاب جرم وگناه دست بردارند، مثلا دزدی، امنیت اقتصادی را برهم می‌زند و بی‌بندوباری جنسی به کیان خانواده و سلامت و بقای نسل آدمی‌ زیان می‌رساند.1در شریعت اسلامی‌نظام کیفری وشناسایی جرائم مبنای اخلاقی دارند اسلام در جهت رشد وتعالی شخصیت فردی ازطریق ممنوع کردن کارهای ضد اخلاقی و شناسایی آن به عنوان جرم وتعیین کیفر برای آن موانع بازدارنده‌ای از ارتکاب آن پیش‌بینی کرده است زیرا اسلام برای بازداشتن افراد از کارهایی که به انحطاط روحی خود فرد وضررهای دامنه‌دار اجتماعی می‌انجامد صرفا به پند و موعظه اکتفا نکرده است. در اسلام با اعلام اینکه هر فعل حرامی‌جرم است راه انجام هرعملی که به سقوط شخصیت فرد بیانجامد را بسته است. اجرای کیفرهای اسلامی ‌بازتاب و انعکاس انتقام‌جویی فرد‌یا جماعتی نیست که قانون را به نفع خود وضع کرده باشند بلکه برای تامین مصالح عمومی‌ و اعتلای کلمه حق است بر این اساس خداوند برای اداره صحیح نظام بشری، احکامی ‌را فرض نموده است که با اجرای آن، اصل حیات، عرض و مال، آزادی فردی اجتماعی، و امنیت، از آسیب اخلال‌ران و اضرار آنان که موجب فساد در زمین است مصون داشته شده و در قبال تهمت‌ها و افتراها تضمین می‌گردد که این امر در حکومت اسلامی ‌زیر‌بنای مهم اجتماعی صلح و امنیت محسوب می‌شود.2 اسلام برای تهذیب نفوس، پاسداری ازمصالح امت و بسط عدالت، امنیت اجتماعی، حفظ نظام و ارزش‌های جامعه شیوه‌هایی را به کار گرفته است که در آخرین مرحله نوبت به اجرای مقررات جزایی و اقامه حدود و تعزیرات می‌رسد. بنابراین هدف اسلام از کیفر گنهکار و جنایتکار زجر و تعذیب مرتکبان و تشفِّی خاطر اولیای دم ومانند این امور نیست بلکه غرض تأدیب و تهذیب اخلاق مجرم، بوجود آوردن جامعه سالم و حفظ و حمایت مردم از شرور مفاسد اجتماعی و نگاهداری آنها از سقوط در پرتگاه‌های رذایل اخلاقی است. این موضوع را از مسئله توبه که‌یک امر مشترک بین زن ومرد می‌باشد می‌توان فهمید،‌ یعنی اگر هدف صرف تعذیب گنهکار بود موضوع مهمی ‌مانند توبه که باعث سقوط مجازات می‌شود در قوانین کیفری اسلام وجود نداشت پس توبه با رویکرد اینکه مجازات هدف نیست و هدف بازسازی است وضع شده است.
می‌توان نتیجه گرفت که حدود و قوانین کیفری اسلام برای تضمین نظم و امنیت و پاسداری ازحقوق خدا و بشر و پیشگیری از مفاسد و ظلم و تعدی وضع گردیدند و برای رسیدن به این غرائض لازم است در اجرای آنها عدالت رعایت گردد. مقصود از عدالت در این مقام، تساوی همگان در برابر قانون است شأن و منزلت و جنسیت افراد در اجرای قوانین کیفری اسلام دخالتی ندارد.3 همانطور که در فصول آینده بیان می‌گردد قوانین و احکام تشریع منطبق با تکوین است و این هماهنگی را باید درجمیع تکالیف و وظایف محوله به عهده زن ومرد و نیز در تفاوت میزان مجازات آنها در جرائم،‌یکسان پیگیری کرد ازآنجائیکه زن‌یا مرد بودن در نظام ارزشگذاری اسلامی‌ ملاک برتری نیست و هر دو در انسانیت مشترک، وهر دو موظف به پیمودن مسیر تکامل و رشد می‌باشند و ملاک ارزش نیز تقوا است. لذا زن و مرد را در اکثر تکالیف مشترک و در میزان مسئولیت وپاسخگویی به تعدی ازموازین مساوی میابیم. در بسیاری ازعناوین مجرمانه که در قرآن و روایات آمده تفاوتی بین زن ومرد وجود ندارد مانند آیه 39سوره مائده (دست زن و مرد دزد را به کیفر اعمالشان ببرید این عقوبتی است که خدا برای آنها مقرر دانسته و خدا مقتدر و داناست) هر دو بطور مساوی مشمول وعده عذاب قرار گرفته‌اند، بدون اینکه کمترین تفاوتی باشد.اصل و اساس اسلام برپایه‌ی مساوات است اما زن ومرد از لحاظ آفرینش تفاوت‌ها‌ی کلی باهم دارند. تفاوت‌های جنسی و روحی زن و مرد در موارد خاص پایه و مبنای حقوق اختصاصی و وظایف خاص زن ومرد را تشکیل می‌دهد مسلم است که با اختلاف در طبیعت نباید انتظار داشت که در تمامی‌حقوق و احکام و نیز مجازات برابر باشند. در بحث مسئولیت کیفری، قاعده کلی بر این پایه استوار است که جنسیت زن تأثیری در مسئولیت کیفری او نداشته و حتی سبب تخفیف این نوع مسئولیت نمی‌شود بنابراین زنان همانند مردان در قبال اعمالی که دارای خصیصه‌ی کیفری است مسئول و قابل مجازات شناخته می‌شوند گرچه زن ومرد در بیشتر خطابات و احکام و حتی مجازات‌ها مشترک هستند اما در قوانین کیفری اسلام مواردی مشاهده می‌شود که احکام جزایی زن ومرد متفاوت می‌باشد و فقه جزایی در این موارد ارفاقی به زن قائل شده است، و موارد ارفاق نیز منحصر به مواردی است که ساخت جسمی‌و بافت روحی زن در تحمّل تکلیف با مرد متفاوت است، اکنون وقتی به بررسی قوانین کشورهای مختلف که تحت تأثیرلزوم تشابه رفتار با زن ومرد در همه موارد می‌باشند نظری گذرا بیفکنیم درمیابیم که خصوصیات جنسی زن به عنوان عاملی برای ارفاق و تخفیف در مسئولیت کیفری زن و میزان مجازات او در مقایسه با مرد شناسایی نشده و تنها در نحوه‌ی اجرای مجازات‌ها است که فرقهایی بین زن و مرد قائل شده‌اند اما این مبنایی نیست که مورد قبول قوانین کیفری و حقوقی اسلام قرار گرفته باشد در دیدگاه اسلامی‌ کل هستی به روی کمال روان است و همه اجزاء عالم دریک ارتباط مناسب در جهت هدف کلی کمال قراردارند قوانین و دستورات اسلامی‌ و از جمله جزائیات اسلامی ‌نیز در همین راستا و در خدمت همین هدف قرار دارند لذا برای شناخت جهت صدور این قواعد و مقررات باید جهت تکوین را شناخت. تفاوت‌های موجود در مجازات زن و مرد در بعضی از جرائم را باید در مجموعه دیدگاه اسلام به هستی موجودات، انسان و زن و مرد و تفاوت‌های ضروری آنان برای خلق نظام احسن مورد بررسی قرار داد. آنچه از مطابقت قوانین شرع با ویژگی‌ها واستعدادهای تکوینی زن بیان شد امری است عمومی‌و فراگیر که در تمام شئون دارای مصداق و قابل پیگیری است، از جمله در مسائل حقوقی و جزائی که زنان دارای احکامی ‌متفاوت با مردان می‌باشند. و آنچه در رساله حاضر در‌صدد آنیم بررسی مواردی از حدود اسلامی‌است، که زن دارای مجازاتی متفاوت با مرد است. تفاوت در مجازات در بعضی موارد در نحوه‌ی اجرای مجازات، و گاهی در نوع مجازات می‌باشد و جهت‌گیری این تفاوت نیز در مسیر ارفاق به زن و نفی مجازات‌هایی از اوست که برای مرد در ارتکاب همان جرم مقرر شده است.‌یعنی تخفیف به زن در مقایسه با کیفری است که در همان جرم برای مرد تعیین می‌شود ومنظور بررسی عوامل مخففه‌ای که مجازات را از میزان اولیه به مقدار کمتری کاهش می‌دهد مراد نبوده است. هم چنین مواردی مانند مرض. لازم به توضیح است که مرض موردی است که باعث تعویق مجازات تا زمان بهبودی می‌باشد، و از مسائل مشترک در تخفیف است، فرقی نمی‌کند مریض زن باشد ‌یا مرد، که شامل بحث نمی‌شود. در عنوان رساله عبارت (حقوق کیفری) وجود دارد، کیفرهای اسلامی ‌در چهار بخش اعمال می‌شود:
الف) حد: که مجازات معینی است که حد اعلی و ادنی ندارد و به خاطر مصالح عمومی‌ و دفع فساد و سلامت جامعه وضع شده‌اند و اکثر آنها قابل اسقاط نمی‌باشند چون غالبأ حق الله است.
ب) قصاص: که از موارد حق‌الناس و در جرائم منجر به قتل و‌یا جرح اعضاء قابل اجرا است. این کیفر نیز حد اعلی و ادنی ندارد و ار طرف صاحب حق قابل اسقاط است.
ج) دیه: مجازات مالی است که در صورت‌تراضی می‌تواند در مواردی که حکم به قصاص می‌شود جایگزین قصاص گردد و در مواردی نیز خودت ابتدا منشاء کیفر مجرم می‌باشد، دیه نیز از حق‌الناس و قابل اسقاط می‌باشد.
د) تعزیر:تعزیر مجازات جرائمی‌است که در شرع مقدس برای آن میزان معینی از مجازات مقرر نشده است و تعیین آن به صلاحدید حاکم می‌باشد.
در تعقیب هدف رساله که ذکر و بررسی مواردی می‌باشد که در آن زن در جرم مشابه با مرد به میزان کمتری از مجازات محکوم شود در قصاص و دیات چنین موردی وجود ندارد و لذا به طور طبیعی از محدوده بررسی به کنار می‌رود. در تعزیرات نیز چون از قبل برای هر جرم میزان معینی از مجازات پیش‌ بینی نشده نمی‌توان به بررسی و تحقیق پرداخت و این قاضی است که با توجه به شرائط جرم و مجرم کیفر مناسب را معین می‌کند بنابراین چنین بررسی‌هایی تنها در محدوده حدود که دارای مجازات‌های از پیش تعیین شده است قابل انجام وپیگیری است.
دراینکه اسباب حد چند امراست، نظرات مختلف است اما اکثر فقهای بزرگ اغلب در کتاب‌های خود هنگامی‌که از حدود نام برده‌اند جرم‌های زنا، لواط، مساحقه، قیادت، قذف، شرب، سرقت، محاربه را به طور صریح تحت عنوان حد ذکر کرده‌اند وپاره‌ای جرم‌های دیگر از قبیل ارتداد را تحت عناوین دیگری از قبیل (کیفرهای گوناگون)‌یا( خاتمه در کیفرهای دیگر) مورد بحث قرار داده‌اند به هر حال ارتداد چه جزء حدود باشد چه نباشد در ماهیت قضیه تفاوتی پدید نمی‌آورد زیرا ارتداد درهر‌یک از اقسام آن درمرد‌یا زن کیفر مشخص و معینی دارد که فقهای شیعه به آن قائلند و از این لحاظ با حدود تفاوتی ندارند.4

1

1.1 کلیات
1.1.1 بیان مسئله تحقیق
در بحث مسئولیت کیفری قاعده کلی بر این پایه استوار است که جنسیت زن تأثیری در مسئولیت کیفری او نداشته و حتی سبب تخفیف این نوع مسئولیت نمی‌شود بنابراین زنان همانند مردان در قبال اعمالی که دارای خصیصه کیفری است مسئول و قابل مجازات شناخته می‌شوند اما در قوانین کیفری اسلام مواردی مشاهده می‌شود که احکام جزایی زن و مرد متفاوت می‌باشد که این احکام مربوط به باب حدود می‌باشد در این تحقیق به بیان این احکام و موارد آن پرداخته می‌شود.
1.1.2 سؤالات تحقیق
1ـ در نظام حقوقی اسلام به جنبه جنسیتی در حقوق تا چه‌اندازه توجه شده است؟
2ـ آیا تفاوت‌های حقوقی زن ومرد در نظام حقوقی اسلام ریشه جنسیتی دارد؟
3ـ مبنای تفاوت حقوقی زن ومرد در نظام حقوق اسلام چیست؟
4ـ چه آثاری بر تفاوت‌های حقوقی زن ومرد در حقوق جزایی مترتب می‌گردد؟
1.1.3 فرضیات تحقیق
1ـ در قانون مجازات اسلامی ‌که به تبعیت از فقه شیعه امامیه می‌باشد تفاوت‌هایی در اعمال مقررات کیفری بین
زن و مرد وجود دارد که موارد معدودی می‌باشند همچنانکه در اعمال مقررات مدنی نیز برخی تفاوت‌ها بین زن و مرد به چشم می‌خورد.
2ـ اصل و اساس اسلام بر پایه مساوات می‌باشد اما زن و مرد از لحاظ آفرینش تفاوت‌های کلی با هم دارند. تفاوت جنسی و روحی زن ومرد در موارد خاص پایه و مبنای حقوق اختصاصی وظایف خاص زن و مرد راتشکیل می‌دهد مسلم است که با اختلاف در طبیعت نباید انتظار داشت در تمامی‌حقوق و احکام و نیز مجازات (در پارهای موارد) برابر باشند.
3ـ در بعضی از احکام کیفری اسلام تفاوت‌هایی‌ در مجازات بین زن ومرد مشاهده می‌شود در حدود کیفر زن ملایم‌تر از مرد لحاظ شده غالباً جانب نظر به اینکه زن نقش مادر و همسری دارد تکلیف اجتماعی او سبک‌تر قرار داده شده، می‌توان گفت مبنی تفاوت بیشتر به جنبه حمایتی اسلام از زنان بر می‌گردد.
4ـ آثار واضحی بر تفاوت حقوق جزایی بین زن ومرد مترتب می‌گردد که همان بحث مورد نظر و تخفیف در کیفر بعضی مجازات‌ها می‌باشد در کیفر مجازات در بعضی موارد در نحوه اجرایی مجازات و گاهی در نوع مجازات برای زن بنابر زن بودن ارفاق‌یا تخفیف در احکام جزایی مشاهده می‌شود.
1.1.4 ضرورت و اهداف
هدف از این تحقیق بیان مصادیق و مبانی تفاوت حقوق زن ومرددر باب حدود است (مجازات) و تلاش می‌شود ضمن بررسی در حقوق کیفری با فقه نیز مورد مطابقت قرار گیرد.

1.1.5 پیشینه تحقیق
در کتب قانون مجازات اسلامی‌مسئله جرائم و کیفر آنها بیان شده کتبی که صرفاً به بحث درباره تخفیف مجازات در مسئله جنیت بپردازد مشاهده نکردم در بعضی از پایان‌نامه‌ها وکتاب‌ها در بخش‌هایی به این موضوع اشاره شده که مورد استفاده قرار گرفت از جمله کتاب‌های حقوق جزای اختصاصی اسلام (عابدین مومنی)، شخصیت وحقوق زن (مهدی مهریزی).

پایان‌نامه‌ها: پایان‌نامه‌ها‌ی مرتبط بررسی فقهی حقوقی وجوه اختلاف احکام مردوزن در حقوق کیفری، بررسی موارد برخورداری زناز تخفیف در جزای اسلامی.

1.1.6 چارچوب نظری تحقیق
پایان‌نامه پیش رو از چهار فصل تشکیل شده که در فصل اول به بیان کلیات و تبیین مفاهیم و واژه‌های کلیدی و محوری پایان نامه پرداخته‌ایم در فصل دوم به طور مبسوط به بیان حقوق خاص هر‌یک از زن و مرد و اشتراکات و تفاوت‌های خقوقی آن‌ها پرداخته‌ایم. فصل سوم انواع حمایت‌های اسلام از زنان بیان شده و در فصل آخر به موارد برخورداری زنان از تخفیف در مجازات پرداخته شده‌، روش تحقیق در این پژوهش کتابخانه‌ای و تحلیلی است.

1.2 مفاهیم
در آغاز کار، به مفهوم‌شناسی واژگان کلیدی، که تا فصل آخر با آن‌ها سر و کار داریم خواهیم پرداخت. مفاهیم اصلی به کار رفته در این رساله عبارتند‌از:
1.2.1 حق
تعریف لغوی: در لغت به معنای، ثابت و ضد باطل است. همچنین در لغت، به معنای صواب، حقیقت، سزاوار، اسلام، واجب، مرگ و غیره آمده است.5
تعریف اصطلاحی: در فقه، اصطلاحاً نوعی سلطنت است بر چیزی متعلق به عین، مانند حق تحجیر،‌یا متعلق به غیر‌عین، چون حق خیار،‌یا سلطنت متعلق به شخص، مانند حق قصاص. پس حق، مرتبه‌ی ضعیفی از ملکیت است، بلکه نوعی از ملکیت است. بنابراین حق، عبارت است از هر امر ثابت، اعم از واقعی و نسبی. پس خدا را حق گوئیم، زیرا ثابت و و‌اقعی است. وقرآن را حق گوئیم، به اعتبار ثبوت آن از طرف خدا. و کاری که واقع و ثابت می‌شود، حق می‌گوئیم، زیرا عقل مایه‌ی ثبات و بقاء چیز‌هاست. در میان فقهای شیعه، شاید نخستین تعریف اصطلاحی حق از محقق شیخ انصاری& باشد. وی می‌گوید: حق، عبارت است از نحوه ای از سلطه و توانایی، که در پرتو آن صاحب حق می‌تواند مصلحتی را برای خود بدست آورد. آیت الله محمد کاظم‌یزدی& در حاشیه‌ی خود بر مکاسب شیخ انصاری& می‌گوید: حق، مرتبه‌ی ضعیفی از ملکیت،‌یا نوعی از ملکیت است. و در جائی دیگر می‌فرمایند: حق، نوعی از سلطنت است،‌یعنی قدرت بر تصرف‌یا اعمال‌یا به دست آوردن چیزی است که قانون آن را به شخص‌یا اشخاص معینی، اعطاء کرده است. مانند حق قصاص، آیت‌الله خمینی می‌فرمایند: حق،‌یک ماهیت اعتباری است، که در پاره ای از موارد عقلائی، و در برخی از موارد، شرعی است. مانند اعتباری بودن ملکیت، و حق، از احکام وضعی است. و بی گمان دارای‌یک ماهیت است، در همه‌ی افراد و مصادیق گوناگون آن. و می‌توان آن را مشترک معنوی دانست، میان مصادیقی که دارا است. بین حق و حکم فرق وجود دارد. جمع حق، حقوق است. حقوق در شرع مقدس اسلام، تقسیم می‌شود به: الف) حقوق الهی‌یا حق الله. ب) حقوق مردم‌یا حق الناس. ج ) حقوق مشترک بین حق الله و حق الناس.6

1.2.2 مجازات
تعریف لغوی: پاداش نیکی‌یا بدی را دادن، سزای بدی را دادن.7
تعریف اصطلاحی: واکنش سرکوب‌گرانه‌ای است که دولت در برابر ارتکاب جرم از خود نشان می‌دهد پیداست که ما در مقام به دست دادن تعریفی کامل از مجازات، که خود مناقشه‌برانگیز است، نیستیم. روشن ساختن معنای مجازات در این جا، از آن رو با اهمیت است که در ادبیات دینی افزودن بر مجازات به معنای پیش گفته مفاهیمی‌ دیگر نیز وجود دارد. در متون اسلامی، آثار گوناگونی که بر گناه و نافرمانی خداوند مترتب می‌شود کیفر و عقاب و مجازات نامیده شده است که در پژوهش حاضر این مفهوم از عذاب و کیفر موضوع بحث نیست.8اصطلاحی که در حقوق جزای اسلام برای مجازات وضع گردیده و استعمال می‌شود عبارت است از حد که جمع آن حدود است و آن کیفر‌هایی است که شارع مقدس و کتاب و سنت در مقابل برخی از گناهان کماً بلکه احیاناً کیفاً تعیین نموده است. گناهانی که کیفر آن از طرف شارع مقدس تعیین شده است و عبارتند‌از: زنا، سحق، قیادت، قذف، نوشیدن مسکر، دزدی، محاربه، ارتداد و چند گناه دیگر.9

1.2.3 جرم
تعریف لغوی: در لغت به معنای قطع کردن است.‌یا به قول راغب اصفهانی، اصل جرم عبارت است از کندن و قطع درخت از میوه، و آنگاه برای هر کسب و کار زشت و مکروه، به طور استعاره به کار می‌رود. و به معنی وادار کردن به کاری ناپسند، نیز هست.10
تعریف اصطلاحی: اصطلاحاً جرم در فقه عبارت است از انجام دادن فعل،‌یا بر زبان راندن سخنی که اسلام آن را حرام شمرده است،. و بر فعل آن کیفری مقرر داشته است.‌یا‌ترک فعل‌یا قول، که قانون اسلام آن را واجب شمرده است، و بر‌ترک آن، کیفری مقرر داشته است. برخی از فقهاء جرم را مترادف جنایت می‌دانند. اما جرائم را می‌توان به اعتبار مجازات معین شده در شرع اسلام، به چهار قسمت تقسیم کرد: الف) جرایمی‌که مجازات آن‌ها حد است. ب) جرایمی‌که مجازات آن‌ها قصاص است. ج) جرایمی‌که مجازات آن‌ها دیه است. د) جرائمی‌که مجازات آن‌ها تعزیر است.11

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

1.2.4 حمایت
تعریف لغوی: حمایت، نگهداری کردن و دفاع کردن از کسی، پشتیبانی کردن.12
1.2.5 برابری
تعریف لغوی:‌یکسانی و تعادل، مساوات، هم‌تایی و هم‌سنگی.13
واژه برابری خود به تنهایی تعریف خاصی به لحاظ اصطلاحی ندارد بلکه در کنار واژگان دیگری معنا می‌یابد مانند برابری نژادی، برابری تباری که معنای مورد نظر در این رساله برابری حقوقی وبرابری جنسی می‌باشد.
تعریف اصطلاحی: برابری جنسی: زن ومرد هم در احراز همه مقامات با حقوق اجتماعی برابرو هم به عنوان فرد شهروند برابرند.
برابری حقوقی: همه شهروندان را از تبعیض‌های جامعه‌ی مبتنی بر رتبه در روزگار کهن می‌رهاند و در همان حال برخورداری‌یکسان همه‌ی آنان را از برخی حقوق اساسی و تضمین شده در قانون در بردارد و در بردارنده‌ی برابری در همه‌ی حقوق اساسی مندرج در قانون اساسی است.14

1.2.6 تخفیف
آ‌نچه در‌باره‌ی تخفیف در فرهنگ لغت15 می‌توان دید:سبک کردن ،کاستن، مختصر ساختن می‌باشد به این معنا می‌توان در معنای تسامح16 و تساهل17 نیز آن را مشاهده نمود. ونیز در جایی دیگر می‌توان تخفیف را به معنای آ‌رامش وتسکین مشاهده نموداز این رو مقصود از تخفیف در این نوشته احکامی‌است که در مقایسه با مرد نسبت به زن سبک‌تر وآسان‌تر گرفته شده است که می‌توان در این معنا مترادف با امتیاز نیز دانست.
1.2.7 حقوق کیفری اسلام
مجموعه احکامی‌است که به طورعمده در ابواب حدود، قصاص، و دیات به تفضیل بیان شده است که مقصود در رساله حاضر بخشی از حدود می‌باشد.18

فصل دوم
تساوی حقوق زن ومرد

2
2.1 دیدگاه‌های مختلف در خصوص برابری وتساوی زن ومرد

2.1.1 زن ودیدگاه‌ها
اصولاً تعدد و تصور نظریات ودیدگاه‌هانسبت به تمام مقولات هستی بیانگر اختیار وتسلط عملی انسان در شناخت ومعرفت طریق و روش حیات درجهان است واساساً شناخت هر مقوله نیزمتوقف بر شناخت اجزا دیگر جهان مجموعه است وشاید بتوان ادعا کرد که زن در طول تاریخ علاوه بر داشتن بیشترین سهم را در شناخت اجزاء جهان بسیاری از نظرات متشتت ومختلف را نیز به خود اختصاص داده است ابتدا قبل از بیان نظریات ودیدگاه‌ها نسبت به زن برای بیان چگونگی صحت وسقم آن نیاز به فهم ودرک منشاء پیدایش اینگونه نظریات خواهیم داشت.19
علاوه بر این حقوق زن ومرد در اسلام همواره مورد بحث جوامع مختلف ونهادهای بین‌المللی بوده وافکار عمومی‌جهانیان همیشه متوجه این بوده که آیا در اسلام حقوق زن ومرد عادلانه می‌باشد‌یا اینکه حقوق زن کمتر از مرد بوده واسلام چنان اهمیتی به حقوق زن نمی‌دهد ودر اجرای قوانین اسلامی‌حقوق زن پایمال می‌گردد.
از طرف دیگر همه‌ی مردم اسلام را دین مساوات و برابری می‌دانند و چطور ممکن است دینی که به مساوات وبرابری معروف است و برای برپایی عدالت آمده بین زن و مرد تبعیض قائل شود و برای آنان حقوقی غیر‌عادلانه و احکامی‌ تبعیض‌آمیز معرفی کند و از این جهت مورد انتقاد و حمله جوامع مختلف غیراسلامی‌ خصوصاً غربی‌ها قرار گیرد و وسیله‌ای برای کسانی‌که از عدالت چیزی جز لفظ آن نشنیده‌اند در مقابل اسلام این دین کامل و مکتب عدالت سرطغیان واعتراض بلند کرده و خود را منادی برابری وعدالت واسلام را دینی تبعیض‌آمیز معرفی کنند.
بهتراست قبل از هر چیز دیدگاه‌های مختلف راجع به تساوی و برابری را تفکیک کرده وموضوع بحث را تنقیح نماییم.20

2.1.1.1 دیدگاه اول:تفریطی‌ها
دیدگاهی وجود دارد که زن را نه بعنوان انسان ـ باخصایص کاملش ـ بلکه بعنوان «زن» وبعنوان موجودی با کارکردهای خاص جنسیتی می‌نگرد وطبعاً در این دیدگاه، زن به لحاظ محدودیت‌های فیزیولوژیکی که دارد، بعنوان«جنس دوم» تلقی می‌شود.21
تاریخ بشریت شاهد صدها رای متفاوت ومتناقض در باب شخصیت انسانی زن، جایگاه و حقوق وی بوده است، این آرا که به ادیان ودانشمندان بشری منسوب است تنها نظریه‌های ذهنی ودور از زندگی نبوده بلکه پایه ومبنای رفتار مردان نسبت به زنان‌یا برگرفته از رفتار آنان بوده است.
در اینجا نخست اشاره‌ای گذرا به دیدگاه برخی از‌اندیشمندان وملل می‌کنیم.22
چون بنای بحث‌های ما درباره مسائلی که مطرح می‌سازیم براجمال است مختصراً بحث می‌شود.
در این میان مکاتب باستان و دانشمندان قدیم کم نیستند مکاتب وکسانی که زن را در مرتبه انسانی همتای مرد نمی‌دانند.
اساساً از دیدگاه تاریخ زن محکوم به نقض قوه عاقله است و عملکرد تاریخ نیز در مواجه با فعلیت بخشیدن به این حکم طبیعی آفرینش عبارت بود از اینکه (زن در گذشته از جنبه‌های مختلف، جنس پست‌تر از مرد بود و برای اثبات این مدعی دلائل عدیده‌ای مطرح می‌ساختند می‌گفتند اینکه زن از مرد ضعیف‌تر است‌یک قانون طبیعی ومسلم هستی است وبنابراین همین اصل زن بالاجبار تحت انقیاد مرد قرار می‌گرفت و با ازدیاد خشونت، عینیت بیشتری به این قانون طبیعی می‌بخشیدند، مرد به هیچ عنوان حاضر نبود مقام زن را بالا برده ویا خود را به‌اندازه زن تنزل دهد.23
در‌یونان باستان برخی بر این اعتقاد بودندکه زنان پلیدتر وخوارتر از حیوانند، وحتی زن را از سلاله شیطان می‌دانستند.
سقراط فیلسوف بزرگ‌یونان وجود زن رامنشا انحطاط بشریت می‌دانست.
ارسطو براین باور بود که زن چیزی نیست مگر مرد ناکام، خطای طبیعت وحاصل نقصی در آفرینش.
به عقیده ارسطو، طبیعت آنجا که از آفریدن مرد ناتوان است زن را می‌آفریند.زنان وبندگان بنا برطبیعت، محکوم به اسارتند وهرگز سزاوار در کارهای عمومی ‌نیستند.24
در اسطوره‌های چینی چنین آمده است: وقتی خداوند خواست زن را بیآفریند، دریافت که مواد آفرینش در خلقت مرد به اتمام رسیده است در برابر این شکل، چنین اقدام کرد که ضایعات پراکنده به هنگام افرینش مرد، زن را بیافریند.25
همیشه در ادبیات آنان زن نازلتر از مرد معرفی گردیده وهیچگونه حقی را نداشته است حتی نسبت به فرزندش، ومرد در قبال زنش تعهد داده و مسولیتی نداشت وهرمواقع می‌توانست از او سلب حیثیت می‌کرد واو را می‌فروخت واز این مسائل عجیب‌تر این بود که برای کفش دختران چینی در آن کشور قالب‌های فلزی مخصوصی ساخته بودند و اجازه نمی‌دادند که پای دختر از حد معینی بیشتر رشد نماید و به همین دلیل پای زنان چینی رشد طبیعی نداشت.
در آئین هند و نیز زنان دارای سرنوشت مشابه سرنوشت چینی‌ها بودند. از سنت‌های زشتی که میان هندوان نسبت به زن وجود داشت مسئله ساتی بود،‌یعنی سنتی که به موجب آن زنی که شوهرش مرده وجسدش را سوزانیده‌اند بایستی پهلوی شوهرش سوخته شود. بانو پروفسورآند(ANDR)درکتاب وضع زن دردها براتا می‌نویسد: هیچ مخلوقی گناه‌کارتر از زن نیست،آتش‌افروز است، زن لبه تیغ است در حقیقت زن همه این چیزها را دارد ـ مردان نباید آنها را دوست داشته باشندوحتی طبق دستور کتاب مانو(MANO)در این آئین، زن نباید هیچ‌وقت در جستجوی استقلال باشد و هیچ‌وقت نباید کاری را بدلخواه خودش انجام دهدو بتصریح جمله‌های 147و140مانو تاکید شده که هیچ‌وقت زن استقلال ندارد وحتی بعد از مرگ اربابش، باید تابع پسران ارباب باشد وبالاتر می‌گفتند که زن روح گناهکاری است که متولد می‌شودو نوعی تناسخ را باور داشتند.26
در روم قبل از میلاد دختران و زنان کنیز و بدبخت بودند و مانند اشیا وحیوانات خرید وفروش می‌شدند و از مقام حقوق اجتماعی خود محروم بودند نه ارث می‌بردند و نه می‌توانستند مالک چیزی باشند.
در اروپای غربی و قرون وسطی زن را بازیچه مرد و او را رفیق مار وشیطان می‌دانستند وعقیده داشتند که زن برای بقای نسل انسان به شکل آدمی‌ در آمده.27
مسیحیت کلیسایی نیز متأثر از آئین ‌یهود ودیدگاه‌های رومی‌ و‌یونانی، زن را عامل گناه انسان اولیه می‌دانست. به اعتقاد مسیحیان گناه اولیه آدم سبب شد که این گناه درگوهر همه انسان‌ها سرشته شود، بنابراین همه انسان‌ها بجز عیسی مسیح×ومریم÷با گناه متولد می‌شوند و بدین‌ترتیب نقش زن(حوا) در گناه تمام انسان‌های روی زمین مشخص می‌شود و از این‌رو خداوند درد و رنج بارداری و زایمان و نیزانقیاد زن در برابرشوهر را بعنوان مجازات بر حوا قرار داد. مذموم بودن ازدواج در میان روحانیان مسیحی ومیل به تجرد نیز از پلید بودن ارتباط با زنان ناشی می‌شود. توماس آکویناس پرآوازه‌ترین دانشمند مسیحی در قرون وسطی نیز بر این باور بود که زن با نخستین مقصود طبیعت‌ یعنی کمال‌جویی منطبق نیست، بلکه با دومین مقصود طبیعت‌یعنی بدشکلی وفرتوتی انطباق دارد.28
آگونتین قدیس می‌گوید: زن حیوانی است که نه استوار است و نه ثابت قدم بلکه کینه‌توز است و زیانکار و…منبع همه مجادلات و نزاع‌ها و بی‌عدالتی‌ها و حق‌کشی‌ها. 29
کلیسای کاتولیک اعتقاد داشت به استثنای حضرت مریم روح زنان حالتی بین انسان وحیوان دارد‌ هانری هشتم پادشاه انگلستان هم در حکمی ‌اعلام کردکه زنان و دزدان ازخواندن کتاب مقدس محروم هستندحتی‌اندیشمندان قرن 17و18بعد ازنهضت‌های علمی ‌و خلقی اجتماعی و طرح مسائل حقوق بشر امداد آزادی‌خواهانه خود را مخصوص مردان می‌دانستند نه زنان چنانچه نگاه این نویسندگان به ران جنس مونث در درجه دوم بود. ژانژاک روسو درکتاب «امیل» از تفاوت‌های دو جنس دفاع می‌کند و براین عقیده پای می‌فشارد که زنان بطور طبیعی وابسته به مردان‌اند. در نگاه روسو زنان فاقد ویژگی‌های شهروندی‌اند‌یعنی خصوصیاتی مانند عقل، نیرو، خرد، خودمختاری، طبیعتاً مردانه‌اند.
همچنین مونتسکیو نویسنده شهیر فرانسوی در کتاب «روح القوانین» زنان را موجوداتی با روح‌های کوچک و دارای ضعف دماغی متکبر و خودخواه معرفی می‌کند.30
قابل انکار نیست که چنین افکار انحرافی وجاهلانه نسبت به زن در مشرق زمین ومیان مسلمانان نیز وجود داشته است.استاد مطهری درباره سبقت غربی‌ها چنین می‌گوید:
«ناقص‌الخلقه بودن زن پیش از آنکه در میان مردم مشرق زمین مطرح باشد، درغرب مطرح بوده است. غربیان در طعن به زن و ناقص خواندن وی بیداد کرده‌اند.گاهی از زبان مذهب وکلیسا گفته‌اند «زن آخرین موجود وحشی است که مرد اورا اهلی کرده است»،«زن برزخ میان حیوان وانسان است»و…».31
فقیهان نیز گفته‌های بسیار در این باب دارند. درشمار ابلهان وکودکان قرار دادن زنان غالب دانستن فسق برآنان، آنان را ناقص درعقل و کمالات معنوی دانستن و…از این قبیل است.در میان مسلمانان نیز عقیده‌های متفاوتی درباره زنان رایج است.امام غزالی در«نصیحه‌الملوک» گفته است:چون حوا در بهشت نافرمانی کرد واز ان درخت گندم خورد، حق تعالی زنان راهشت ده چیز عقوبت فرمود کرد: بدان که جملگی خوی زنان برده‌گونه است وخوی هریک به صفت چیزی از حیوانات ماننده است‌یکی چون خوک، دوم چون بوزینه سه دیگر چون سگ، چهارم چون مار، پنجم چون اشتر، ششم چون کژدم، هفتم چون موش، هشتم چون کبوتر، نهم چون روباه، دهم چون گوسفندو…وزنی که خوی گوسفند دارد مبارک بود همچون گوسفند که‌اندر همه چیزهای وی منفعت‌ی ابی، زن نیک همچنین با منفعت بود.32
در بررسی تاریخ بشر، زندگی وموقعیت زنان در همه ادوار و نزد تمامی‌ملل، ازاقوام، جوامع وفرهنگ‌های مختلف و نیز در ادیان تحریف شده، این واقعیت تلخ و انکار‌ناپذیر پیش رو قرار می‌گیردکه همواره سعی در به حاشیه راندن زنان، وحقیروپست جلوه دادن آنان بوده وبا انکار نقش محوری زنان در خانواده وجامعه، و ارزیابی نادرست از قابلیت‌ها، توانایی‌ها و استعدادهای آنها و نیز با تقسیم کاری ناعادلانه وساختاری، عملاً زنان به سمت و سویی سوق داده شده‌اند که بنا به اعتراف «مرات تالاوی»، رئیس کمیته رفع تبعیض علیه زنان، زنان با اینکه نیمی‌ از بشریت هستند اما هنوز بهره‌مند از حقوق اساسی بشر مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر، میثاقین بین‌المللی و…نمی‌باشند. زنان شاهد نقض روزمره‌ی حقوق خود می‌باشند.
باوجود اینکه همه انسان‌ها ـ اعم از زن ومرد ـ به‌یک‌اندازه ومیزان از شایستگی بهره‌مندی از حقوق انسانی‌یکسان برخوردار می‌باشند اما متاسفانه گاهی تنزل مغرضانه‌ی مقام آنان به موجوداتی با بهره‌مندی‌های نازل‌تر از حقوق‌یک انسان کامل، موجب شده است که همواره از نظر قوانین و نیز در عمل، زنان و دختران از لحاظ انسانی بطور کامل وحقیقی در نظرگرفته نشوند واین امر به نوبه خود، سهم بسزایی در رونق و رواج انواع مختلف تبعیضات، خشونت‌ها، اجحاف‌ها و نابرابری‌ها و بی‌عدالتی‌ها در زندگی زنان و دختران سراسر جهان داشته است.بطورکلی،‌اندیشه پست‌نگری، سنت‌ها وعرف‌های جوامع، الگوهای رفتاری، تعصبات وپیشداوری‌ها نیز منافع اقتصادی، سیاسی واجتماعی از دیرباز موجب شده‌اندکه زنان از دایره تعریف‌ها وتفسیرهای رایج در زمینه برخورداری ازحقوق اساسی انسان‌ها بیرون نهاده شوند.33
این واقعیت است که مظالم بیشماری بر طبقه زن در دنیا اعمال گردیده واین شرمندگی مرد در قبال ظلم‌ها وستم‌هایی که به زن نموده در دل تاریخ ثبت است وحتی صرف نظر از بینش غلطی که درباره زن وجود داشت او را از رده انسان‌ها نیز به دور ساخته بودند واز این موجودی که خالق کائنات او را مایه آرامش مرد قرار داده بود بصورت کالائی در جهت مطامع ومنافع ستمگران تاریخ استفاده شده و همواره در زیر ضربات روحی و جسمی‌که بر روان وپیکره آنان وارد می‌گشت خرد شده بودند و هر نوع حق استقلال از آنان سلب شده وگاه متاسفانه بعد از مرگ شوهرانشان آنان را به آتش می‌کشیدند و اصولا قائل به پلیدی روح زن بودند و حتی به وضوح در متن تورات تحریف شده فعلی که مورد تایید اهل کتاب (یهودی، نصاری)است که میبینیم عامل اصلی انحراف آدم زنش معرفی شده.34تمام این بینش‌ها درطول تاریخ نشان از‌یک حقیقت است و آن عبارت است‌یک نوع تضاد و تعارض میان دیدگاه‌ها و نگرش‌ها نسبت به وجود زن ومیان‌یک میل وغریزه طبیعی که این تضاد و تعارض در نهایت باعث بروز افسار گسیختگی اخلاقی وانحطاط روحی زن دراعصار آینده شده است، که ممکن است از نتایج همان اعمال ودیدگاه‌ها در گذشته زن در جهان امروز دیده می‌شود چه بسا واکنش ان همه فشارها و بی‌اعتنایی‌ها در قرون اولیه وسطی، سبب افراطی‌گریها شده است وخصوصیات فطری و طبیعی زن را تحت‌الشعاع قرار داده است که در ادامه وبحث بعدی به این موضوع پرداخته می‌شود.35

2.1.1.2 دیدگاه دوم:دیدگاه افراط‌گونه
زن در جهان‌بینی و فلسفه غرب، چه در افکار مذهبی وچه در افکارغیر‌مذهبی همواره مظلوم‌تر و محروم‌تر از
مردان بوده است. غربیان که امروزه فریادشان در دفاع از حقوق زنان گوش فلک را کر کرده است، در طعنه به زن و ناقص خواندن او گوی سبقت را از دیگران ربودند و آنان گاهی از زبان مذهب و کلیسا گفته‌اند:
«زن باید از این که زن است شرمسار باشد»
و گاهی گفته‌اند:
«زن همانند موجودی است که گیسوان بلند دارد و عقل کوتاه »
و‌یا:
«زن، آخرین موجود وحشی است که که مرد او را اهلی کرده است»
و هزاران سخن ازاین قبیل. تحقیر‌ها و ظلم و ستم‌های فراوانی که نسبت به زنان در جامعه غرب صورت می‌گرفت، زن غربی را بر آن داشت که برای احقاق حقوق خود به پا خیزد تا وضع موجود را به نفع خود تغییر دهد. اما این جنبش زن مدارانه که به «فمنیسم» معروف شد، به دلیل خاستگاه انفعالی و واکنشی آن، این بار زنان را به شکلی دیگر به اسارت کشید و به آنان ستم نمود.استاد شهید مرتضی مطهری در این زمینه می‌نویسد: نهضتی که در اروپا برای احقاق حقوق پایمال شده زن صورت گرفت، به دلیل آن که دیر به این فکر افتاده بودند، با دستپاچگی و عجله زیادی انجام گرفت. احساسات مهلت نداد که علم نظر خود را بگوید و راهنما قرار گیرد. از این رو‌تر و خشک با‌یکدیگر سوخت. این نهضت‌یک سلسله بدبختی‌ها و بیچارگی‌ها را از زن گرفت و حقوق زیادی به او داد و درهای بسته را باز کرد؛ اما در عوض، بدبختی‌های دیگری را برای خود زن و برای جامعه بشریت به وجود آورد.36
قبل از نیمه‌ی دوم قرن بیستم، واژه برابری چندان آشنا نبود و زنان بخصوص در غرب همواره به عنوان جنس دوم و هویتی پایین‌تر از مردان قرار داشتند، که شاید حداقل امتیازات و مزایای شهروندی به آنان می‌رسید. در این فضا برای زنان زحمتکش و فرمان‌برداری که با‌اندکی برخورداری، بالاترین خدمات را ارائه می‌دادند، شعار برابری‌یک ایده‌آل و بلکه‌یک آرزوی دور از دسترس بود. چشمان منتظر و‌اندیشه‌های مشتاق بدون تأمل بر تمام پیامد‌های این شعار، حریصانه آن را پذیرفت و در صدر خواسته‌ها مطالبات خود قرار داد، تا آنجا که امروزه با این شعار حتی تمام قوانین حمایتی از زنان باز ستانده شده و آنان را شتابان به همه عرصه‌ها کشانیده است.37 با سپری شدن قرون وسطی و شروع دوران صنعت در جوامع غربی که به دنبال خود حضور وسیع زنان را در مرکز تولیدی و صنعتی ایجاب نمود در کلیه صحنه‌های اجتماعی، سیاسی، حضور زنان شدت گرفت و زن دوشادوش مرد در اجتماع حضور پیدا کرد این حضور گسترده منشاء تحولات حقوقی ـ سیاسی شد که به نهضت آزادی زنان و اعطای حقوق مرد و زن، زنان همان حقوقی را تحصیل کردند که قبلاً مردان از آن برخوردار بودند و همان تکالیف و مسئولیت‌هایی را بر دوش گرفتند که بر مرد تحصیل می‌شد. عنوان تساوی حقوق عامل گشت تا تفاوت‌های موجودی در خلقت این دو مورد بی‌اعتنایی و غفلت قرار گیرد.
در این دیدگاه برابری نه فقط به معنای ‌یکسانی در استیفای حقوق، که قطعاً به معنای ‌یکسانی در تسهیم مسئولیت‌هاست. برابری‌یعنی نادیده گرفتن تمام تفاوت‌هایی که دارای منشأ زیست‌شناختی و روان‌شناختی بین زنان و مردان است. توجه به نقش سترگ زنان در امر خانواده و زادآوری، صحه نهادن بر آسیب‌پذیرتر بودن زنان در خشونت‌ها، جنگ‌های مسلحانه، مشاغل طاقت‌فرسا، شرایط ویژه فقر، همه و همه تلویحاً‌یا تصریحاً اشاره به وجود تفاوت‌های ساختاری در جسم و روان زنان با مردان دارد که جامعه جهانی را به سمت تمهید قواعد خاص و حمایت‌گر بیشتر دعوت می‌کند. ولی چنانچه ملاحظه می‌شود این اعتراف در زیر بار سنگین مفهوم برابری رنگ می‌بازد و راهکار صحیح خود را باز نمی‌یابند.38
به طور کلی فمنیسم‌خواهان برخورداری از فرصت‌های برابر بودند با طرح شعار برابری کامل زن و مرد در تمامی‌حوزه‌های اجتماعی، روانی و فرهنگی، خواهان انقلابی اساسی در تمامی ‌زوایای زندگی فردی و اجتماعی شدند از نظر آن‌ها فرهنگ‌ها با تعریف زنان به عنوان مادر، همسر و موجوداتی زینتی جنس مونث را در محدودیت تاریخی قرار می‌دهند باید برای آرمان برابر مقابله با ستم‌های جنسی در تمام زوایای پیدا و پنهان جامعه مبارزه کرد آنان علاوه بر طرح شعار برابری مطلق بر آزادی مطلق زنان پای می‌فشرند. آن‌ها بر آزادی حقوق برابر تأکید می‌کنند. برابری حقوق مساوی زنان، آن‌ها مخالف نقش‌های کلیشه‌ای در خانواده و جامعه‌اند نقش مادری و همسری را نفی می‌کنند این گرایش ارزشی برای خانه و خانواده قائل نیست مگر مبنا زن باشد. آرمان فمنیست‌ها تحقق جامعه فاقد جنسیت است بسیاری از اعضای متعلق به این گرایش پا را فراتر گذاشته و صفات ارزشمند را صفات زنانه می‌دانند سرزمین بدون مردان را در نظر داشته و مطرح می‌کنند مخالف ازدواج و طرف‌دار روابط آزاد بین زن و مرد هستند.39
روزالینو دلمار که‌یکی از نظریه‌پردازان غربی فمنیسم است می‌گوید:

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید